أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
پيشگفتار 56
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
( رويهء 156 از دستنوشت ) . در حقّ وى اولى و احرى باشذ لانّه اعلم و افقه ، بلك . . . ( رويهء 182 از دستنوشت ) . يعنى اگر شما راضى باشيذ به آن استهزا صرتم كفّارا ( رويهء 216 از دستنوشت ) . شادروان استاد جلال الدّين همائى - كه خداش بيامرزاد - نوشته است : غالب كسانى كه با زبان عربى بسيار مأنوس بودند أحيانا اگر چيزى به فارسى مىنوشتند انباشته از لغات عربى بلكه به سبك و أسلوب جمله بندى عربى بود . اين معنى در مورد ادباء و منشيانى كه مىخواستند فارسى بنويسند كاملا پيداست چه جاى فقها و محدّثين و علماى ديگر كه أصلا در خطّ فارسىنويسى نبودند و گويى زبان فارسى را فراموش كرده بودند بلكه نگارش فارسى را كسر شأن خود مىدانستند و اگر هم چيزى مىنوشتند به ترجمهء ملمّع عربى مانند بود . 133 اين ، بىترديد ، از ابتلائات نثر فارسى بشمارست ؛ و هر چند ابو المكارم را نمىتوان و نبايد مصداق قول اخير مرحوم همائى گرفت ، نثر وى هم از عربى زدگى بر كنار نيست . سخن از زبان دقائق التّأويل و بويژه متن پژوهيدهء ما ، بىرويكرد به يك مقولهء مهمّ زبانى - رسم الخطّى شدنى نيست ، و آن « دال و ذال پارسى » است . دال و ذال پارسى در پارسى كهن دو گونه « ذ » به كار مىرفته است : يكى ذال پارسى و ديگر ذال تازى . ذال تازى نزد بيشينهء اهل قلم شناخته است و بىنياز از روشنگرى ، ولى ذال پارسى را بسيارى از متأخّران نمىشناسند و شناخت آن براى آشنايى با نگارشها و سرايشهاى پيشينيان - بويژه در دانش قافيه - بس سودمندست . هر واژهاى كه پارسى باشد و حرف « دال » در آن باشد و ما قبل دال نيز حرف ديگرى باشد و آن حرف ساكن و غير از سه مصوّت كشيده ( و و ) باشد ، در تلفّظ همان « دال » خوانده مىشود و اگر غير از اين باشد ، پيشينيان در ادوارى به صورت ذال كتابت و به ريختى غير از تلفّظ دال تلفّظ مىنمودهاند و اين « ذال پارسى » - است . « ذال پارسى » - به نظر شادروان ملك الشّعراء بهار ( عليه الرّحمة ) - صداى ذال تازى را مىداده است بلكه قدرى خفيفتر و به « دال » نزديكتر . 134 دستور شناخت دال و ذال پارسى را در رباعيى منسوب به علّامهء كبير و دانشور